


رهائی ست
نجات است و آزادی.
تردیدی ست
که سرانجام
به یقین می گراید
و گلوله ئی
که به انجام کار
شلیک
می شود.
آهی به رضای خاطر است
از سر آزادگی......
![]()
تو را به جای همه ی کسانیکه نشناخته ام دوست می دارم
تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم
برای خاطر عطر نان گرم
و برفی که آب می شود
و برای خاطر نخستین گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم!
تو را به جای همه کسانیکه دوست نمی دارم دوست می دارم!