


توله سگها چه بلوایی راه انداخته اند
ننه هایشان انگار از قبایل "هونها"بوده اند
از پنجره سر میبرم توی کوچه...
زهر مار...
چه خبرتان است سر ظهری؟
الان میایم دهانتان را...
صد رحمت به گوساله
ولی خیالم راحت نمیشود!
مرده شور برده ها
حیف از چرت شیرینم
...شد تویش!
حالا مگر خوابم میبرد؟
ای سگ ب... به قبر پدرشان!
دراز میشوم روی فرش نخ نما
چشم میدوزم به سقف.
چه تار عنکبوت بینظمی!
تنم بوی تند عرق میدهد!
دماغم اما عادت کرده!
صدای توپ توله های همسایه باز بلند شد.
روزنامه را برمیدارم؛
جدول نیمه کاره شش افقی دومی
هفت حرفی
نخوانده پرش میکنم
ا ف ل ا ط و ن !
ف و لام و طایش در آمده بود قبلا!
این فندک کجاست؟
با کبریت روشنش میکنم!
پک عمیــــق!
و سرفه های خشک...
فکر کنم ریه ام کلاً پوسیده!
مهم نیست.
دو عمودی
قهرمان ملی شدن نفت:
مصّدق که نیست!
شش حرفی:
ک ا ش ا ن ی
شین اش در آمده بود.
صدای زهرماری گدا هم اضافه شد!
چه سوزناک میخواند؟
کاش در تلویزیون میخواند
بی شک تا حالا ستاره شده بود!
ساعت سه و بیست وپنج دقیقه شد.
با خودکار گوشم را میخارانم...
پنجاه سال چه زود گذشت!
کاش سی سال پیش به محبوبه گفته بودم "دوستش دارم"...
حیف شد...
اینهمه سال نفهمید!
من هم جوانی کوفتی ام را
بیجهت حرام کردم!
هیچوقت رویم نشد بگویم:
عاشق شدنم را!
بابت نحوه نوشتنم![]()
شدیدا عذر میخواهم
...این تنها یک داستان ساده است![]()
![]()
![]()
![]()
در تراکم عصیان ایستاده ام
و چشم دوخته ام بر افقی مجازی
و مدام "فال حافظ"میگیرم!
که چه میشود و چه کنم؟...
تابستان ته کشیده...
و به زودی مثل ته سیگاری زیر پای زمان
له خواهد شد!
در فضای مبهم اکنونم
تصویریست:
از یک"من" به دار آویخته!
یک "من"محکوم مایوس!
رنج میکشد پایم از پیمودن
و چشمم از دیدن
و گوشم از شنیدن
و زبانم از...
گویا خود را در پای خویش قربانی میکنم
انگار که جلادی شده ام برای خود "گوسفندم"
چرا هنوز صدای قلبم را میشنوم؟
تا حالا باید همه چیز تمام شده باشد!
اتاق شرجی بدی دارد
بوی نا با دود آمیخته!
من کیستم؟
با هزاران راز "مگو"
به این زمین ابلیس زده هجرت کردیم
هیچکس نمیدانست:
تنها کسی که قرار است
آخر "قصه" به خانه اش برسد
همان "کلاغ" مشهور خواهد بود....
عصمت عشق
آلوده خیانت بدرنگ هوس
چه قربانی بی نواییست "عشق"
باخته ام انگار همه "زمینی" بودنم را
اینجا قلمرو حکمرانی خدایان هزارگانه شده...
تکیده گی ام را میفهمی؟
همه چیز دارد در گناه ضرب میشود...
وصدرقمی میشود ناگاه!
میشود با معیاری جز تصویر بسنجند؟
چیزی درونم را میلرزاند
صدای توست...
هنوز هستی...دوست داشتم طرحی میزدم از خود؛
که دست مهربان "خدا" روی شانه ام بود.
صدایی مرا میخواند
صدای توست...
با اشکهایم باید وضو بگیرم