


خواب قشنگ سهره!
آخ که...چقدر دلم واسه یه چمدون بسته شده منتظر سفر ٬تنگه!
تموم شبو تا خود صبح از ذوق سفرخوابت نبره و واسه فردا
واسه تو راه٬نقشه بکشی
یه صبح زود خنک٬صبحونه نخورده بزنی به جاده...
تنهایی نه...سفر مزه اش به همسفرشه!
و تخمه آفتاب گردونش!!!
یه جاده ٬چه فرقی میکنه؟سرسبز یا برفی...شایدم پاییزی
بعد که دلت حسابی ضعف رفت
یه جای باحال اطراق کنی و
... تو خنکای صبح
بخار دوست داشتنی چای رو روی صورتت حس کنی
بعدشم یه نفس عمیق!
بعد با هم حرفای قشنگ بزنیم و هر هر بخندیم.
...بوی نا توی غربتم پیچیده٬ چقدر دوره این راه؟؟؟؟
به نظرت توی این دنیا همین حالا چند نفر دلشون مثل من گرفته؟
بهانه
بي تو
نه بوي خاك نجاتم داد
نه شمارش ستاره ها تسكينم
چرا صدايم كردي
چرا ؟
سراسيمه و مشتاق
سي سال بيهوده در انتظار تو ماندم و نيامدي
نشان به آن نشان
كه دو هزار سال از ميلاد مسيح مي گذشت
و عصر
عصر واليوم بود
و فلسفه بود
و ساندويچ دل وجگر
حسین پناهی
سلام
بفرمایین ماکارونی
==>
شام ماکارونی داریم با قارچ
===>
نوشابه و.....مخلفات
دیگه دیگه
====>
خوب اگه اجازه بدین یه شعر بنویسم
برای همه نگاههای نازنین:
«چه قشنگ میخندی»
دست من هنوز در دست ترد ثانیه هاست
دست تو کجاست؟
دست من خالیست مثل حقیقت زندگیم
و دیگر کسی نیست
که برایش بخندم
و به من بگوید:
چه قشنگ میخندی...همیشه بخند.
عجب روزیه امروز!پدرم در اومد بس که آپ کردم و نشد!امیدوارم این یکی دیگه آپ بشه![]()
هیس...فقط گوش کن![]()

هیچی نگو
میشنوی صدارو؟
آسمون چه قیامتی راه انداخته این روزا...
ای ...بیخیال
«نیاز ساده من /تنها شنیدن
صدای تو بود/تو دریغ
کردی!»
آهای تو که اینهمه دوری از من
این روزا در حال عبوری از من
آهای تو که فکر میکنی سوزوندی
دار و ندارمو با دوری از من
طاقت نداری ببینی٬میدونم
این همه طاقت و صبوری از من...
ستاره ها میگن پشیمون شدی
میخوای بگی که غرق نوری از من
فکر نکنم بشه با صد تا دریا
این همه نفرتو بشوری از من...
نمیدونم میخوای با قلب سنگی
دل ببری بازم چه جوری از من؟
تا یه روز تو اومدی بی خستگی
با یه خورجین قدیمی قشنگ
با تو نه سبزه ٬نه آینه بود نه آب
یه تبر بود با تو با اهرم سنگ...
نظر یادتون نره
«مرسی که بهم انرژی میدین»![]()

مهر از باران میگوید
باران از مهر...
با چهره مصیبت زده خیابانها -مثل یک تازه عروس زیبای عزادار-
و صورت گرفته آسمان
و دستان خیس پینه بسته زمین"
باورم کن
مثل همین باران نوازشگر
وهمین حس مرغوب پاییزی
مرا تقسیم کن بین غروبهایت
بین برگهای نارنجی قشنگت
مثل همه چیز...
مرا آزاد کن
در آستانه یک صبح ابری سرد
و به خورشید بی رمق تقدیم کن مرا
و بعد از آن هر جا مرا دیدی بدان که:
به آخر دنیا رسیده ای!
* یک عمر دور و تنها٬تنها به جرم اینکه*
* او سر سپرده میخواست«من دلسپرده بودم» *
ای بازیگر گریه نکن ما همه مون مثل همیم
صبحها که از خواب پا میشیم نقاب به صورت میزنیم
یکی معلم میشه و یکی میشه خونه به دوش
یکی ترانه ساز میشه یکی میشه غزل فروش
کهنه نقاب زندگی تا شب رو صورتهای ماست
گریه های پشت نقاب مثل همیشه بی صداست
هر کسی هستی یه دفعه قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن٬رها شو از پیله خواب
نقش یک دریچه رو٬ رو میله قفس بکش
برای یک بار که شده جای خودت نفس بکش
تا کی به جای خودمون نقاب ما حرف بزنه؟
تا کی سکوت و رج زدن نقش نمایش منه؟
میخوام همین ترانه رو ٬رو صحنه فریاد بزنم
نقابمو پاره کنم جای خودم داد بزنم........
![]()